تبلیغات
☆My Dreams☆ - So Happy
So Happy
سلام!
دیروز رفتم پیش دکتر ایزابلا و بالاخره یه خبر نسبتا بد شنیدم
وقتی آزمایش هام رو دید یه ذره بهم نگاه کرد بعد گفت به آزمایش شک دارم!
منو عمو بنجامین :/
و این گونه بود که من امروز دوباره آزمایش دادم >"<
دوباره رفتیم پیشش و آزمایش دوم رو هم بهش نشون دادیم...
یه کم که گذشت عمو بنجامین دیگه اعصابش داشت خرد می‌شد که دکتر ایزابل گفت مثل آزمایش قبلیه و فرقی ندارن.
گفت مطمئن نیست جلسه های شیمی درمانی رو بیشتر کنه یا کمتر...گفت احتمالا باید شیمی درمانی رو بی خیال شن :’-(
خب!من معنی این حرف رو می‌دونم!
دوتا معنی داره:«یا تو با سرطان زندگی می‌کنی»یا«به انتخاب سرطان احترام می‌زاری و می‌میری!»
دوباره از بینی‌ام خون اومد...فکر کنم تا دو ماه دیگه خونم تموم شه!
یه جعبه ی نصفه ی دستمال کاغذی واسه ی این قضیه دور ریخته شد :|
تا حالا اگه درست حساب کرده باشم 6 یا 7 جلسه شیمی درمانی کردم و جواب نداده :’-(
دارم به مدرسه فکر می‌کنم!امسال باید بیشتر درس بخونم... :-)
و یه اتفاق خوب برام افتاد!
چند روزه متوجه یه دونه های ریز و سیخ سیخی روی سرم شدم!
به خاطر این‌که از آخرین شیمی درمانی خیلی می‌گذره موهام داره در میاد :-)
عمو بنجامینم کلی ذوق کرد!
بغلم کرد...سرم رو بوس کرد...وای!وقتی تونستم برای اولین بار راه برم هیچ کس انقدر ذوق نکرد! >"<
کلی خندیدیم!
حداقل قطع شدن شیمی درمانی هام یه فایده برای موهام داره!
هاهاها!دیشب که خوابیدم خیلی باحال بود!
عمو بنجامین هم نشست پیشم دستش رو می‌ذاشت رو موهام!(همون چهار تا فسقلی سیخ سیخی!!!)
تا یه ماه دیگه تقریبا مثل مدل موی پسرونه بلند می‌شه!
احتمالا مثل بچگیم رنگش بلوند می‌شه ^_^
واییییییی خیلی خوشحال بیدم!

[ دوشنبه 4 مرداد 1395 ] [ 12:57 ب.ظ ] [ ☆Ava☆ ] [ نظرات () ]
LastPosts