تبلیغات
☆My Dreams☆ - 1August
1August
سلام!
وایییییییییی خیلی خوشحالمممم!
فقط 4 روز تا یه اتفاق خوب مونده!
خب چه اتفاقی?
یه اتفاق خیلی باحال!
به خاطر اون اتفاق رفتیم خرید!
هاهاها!واسه عمو بنجامین کت و شلوار خریدیم
لباسو پوشیده اومده بیرون بعد می‌گه حیفه اینو بخرم!دخترا پشت سرم غش می‌کنن!
ایزابل یه ذره چپ چپ نگاهش کرد >"<
منم در گوشش گفتم البته از خنده!
ایزابل که پوکید!
عمو بنجامین هم همین جوری که لبخند می‌زد به فارسی گفت بزار برسیم خونه!
بعد از یک ساعت اظهار نظر ایزابل در مورد لباسا همون کت و شلوار دختر کش(!)رو خریدیم و برگشتیم!
و چون ایزابلا دیشب شیفت بود وقتی داخل خونه شد کلی عمو بنجامین رو فحش داد!(البته فحش هم که نه!دعوا کردن!)
به خاطر این‌که خونه از شدت شلوغی از هم پاشیده بود!
بعدشم گفت من خستم رفت خوابید!من و عمو بنجامین هم مجبور شدیم خونه رو تمیز کنیم!
وسطای کار دیگه من داشتم غش می‌رفتم!عمو بنجامین هم می‌گفت زود باش بچه!الان بیدار شه خونه رو رو سرمون خراب می‌کنه!
منم نشستم رو کاناپه پاهامو انداخت رو میز عین بچه لوسا گفتم عمو بنجامین منم دوستت دارم!*
*(یعنی خودت کارا رو انجام بده!قربونت بای بای!)*
خیلی حال داد!

[ پنجشنبه 7 مرداد 1395 ] [ 01:31 ب.ظ ] [ ☆Ava☆ ] [ نظرات () ]
LastPosts