تبلیغات
☆My Dreams☆ - Today
Today
اگه فکر می‌کنید امروز یه اتفاق تازه افتاده تا من پست بزارم نه!اتفاقی نیفتاده!
صبح با گلو درد شدید از خواب بیدار شدم.
صدام یه کم گرفته بود ولی بعد دو ساعت کاملا خوب شد و دیگه گلو درد نداشتم!
دوباره نزدیکای ساعت 3 یه کم گلودرد اومد سراغم!
به ایزابلا و دایی بنجامین چیزی نگفتم...چون احتمال داشت کم کم مثل قضیه ی صبح خوب بشه!
الانم که ساعت 16:40 به وقت لندنه هی اوضاع گلوم بدتر می‌شه!
ایزابل می‌گه احتمالا به خاطر اینه که به این‌جا عادت ندارم!
چون خودش می‌دونه ایران چه قدر هوای گرم و آفتابی ای داره و مثل لندن نیست!
خودم احتمال می‌دم یه سرماخوردگی کوچولو باشه و بعد یک یا دو هفته بهتر شه...
برای همین بی خیالش شدم و رفتم تو اتاق آوا...
هنوز وقت نکردن وسایلش رو جمع کنن...من دوست دارم اتاقش همین جوری بمونه!
فعلا هر شب توی اتاقش می‌خوابم و کسی هم اقدام به جمع و جور کردن وسایلش نمی‌کنه!
از این بابت خوشحالم!
 و جدا از این خوشحالی ها و ناراحتی های بی مورد من(!)امکان داره یه داستان بنویسم!
می‌خوام یه کم از فکر مرگ آوا بیام بیرون!
فعلا :-)

[ جمعه 15 مرداد 1395 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ ☆Froozan☆ ] [ نظرات () ]
LastPosts