تبلیغات
☆My Dreams☆ - August 11
August 11
امروز ترسناک ترین روز بود!

ایزابلا و دکتر با مشورت همدیگه به این نتیجه رسیدن که من برم تستT.S.H بدم!

بعدش هم نمونه برداری از تیروئید

خب یه دفعه یا بگید مشکلی ندارم یا بگین سرطان دارم راحتم کنید دیگه!

انقدر صدام ناجور شده کمتر حرف می‌زنم!

بیشتر روی کاغذ می‌نویسم!

فردا دایی بنجامین می‌ره جواب آزمایشم رو می‌گیره.

دلم می‌خواد گریه کنم!

امشب ایزابلا شیفت شبه و دایی بنجامین سوء استفاده چی(!) احتمالا یادی از دوران مجردی ش کرده! 

چند تا از اون دوستای به قول ایزابل(نا باب) رو دعوت کرده واسه شام!

یعنی چی آخههههههه?

حتما می‌خوان ویسکی هم بخورن!

دایی بنجامین که جرئت نداره از اونا جلوی ایزابل بخوره!

ایزابل همش می‌گه ضرر داره!

ولی دایی بنجامین هم زیاده روی نمی‌کنه که! :-) بچه ی خوبیه!

حالا هر چی!قراره چند از اون دوستان گرام دایی جان مهمون شام باشن!

منم آدم محسوب می‌شم نه?

تا دو ساعت دیگه ایزابل یا به قول من ایزا چان!می‌ره سرکار و دایی چان بر می‌گرده!

[ پنجشنبه 21 مرداد 1395 ] [ 07:38 ب.ظ ] [ ☆Froozan☆ ] [ نظرات () ]
LastPosts