تبلیغات
☆My Dreams☆ - August 31
August 31
امروز با بروبچ رفتیم خرید!

انقدر چیز میز خریدیم دایی بنجامین زنگ زده بود می‌گفت می‌ترسم رودل کنیا!(منظورش از خرید کردنه!)

آخه وقتی کارت بکشم درجا به دایی گزارش داده می‌شه! :-)

منم که برم خرید باید کارتو تا ته خالی کنم!

آخرین بستنی تابستون رو هم بردیم کلیسا پیش آوا خوردیم :-)

فردا باید بریم مدرسه!

سه تا کلاسامون فقط باهمن!

بقیه کلاسا جدا شدن!

کل مدرسه می‌دونن اگه ما ها رو باهم تو یه کلاس بزارن سقف و میاریم پایین!

امسال و سال بعد رو باید A-Level بخونیم.

بعدش می‌ریم دانشگاه!

کنکور نداریم ولی باید نمره ی A رو بگیریم وگرنه قبول نمی‌شیم!

بعد از این‌که بقیه رفتن یه کم پیش آوا موندم.

دلم واسش تنگ شده!

فردا صبح باید بریم مدرسه.

امشبم که دایی بنجامین اومده خونه یه جوری شده.اصلا حالش خوب نیست.

شرط می‌بندم اون موقع هایی رو یادش افتاده که روزای اول سال آوا رو خودش می‌برده مدرسه و آوا هم مثل بقیه بچه ها غر نمی‌زده که من بزرگ شدم و از این حرفا!

خلاصه که از فردا صبح درس و مدرسه شروع می‌شه!

شما هم این روزای آخرو خوش بگذرونین!

موفق باشین!

بای بای!

[ سه شنبه 9 شهریور 1395 ] [ 01:45 ب.ظ ] [ ☆Barana☆ ] [ نظرات () ]
LastPosts