تبلیغات
☆My Dreams☆ - Driving
Driving
سلام!
برید ادامه!!!!
ساعت 11:30 نیمه شب!:
سه ساعته از سینما اومدیم بیرون!یعنی رفته بودیم فیلم دراکولا ببینیم!دوباره اومدیم بیرون و به خاطر این‌که مستر پلیس رفته خونه شون من دارم امتحانی رانندگی می‌کنم!تا سال دیگه که وارد 16 سالگی می‌شم گواهینامه می‌گیرم.
عمو بنجامین هم نشسته روی صندلی کنار من هی میگم اینا فرمون ماشین رو اشتباه نصب کردن!یه نیم ساعت دور زدیم بعد هم برگشتیم خونه.
صبح ساعت 10:30:
عمه بیتا پیشنهاد کرد بریم تنیس بازی کنیم!
عمو بنجامین هم تند تند حاضر شد رفتیم زمین تنیس!منم نشسته بودم نگاه شون می‌کردم.چه قدر من زحمت می‌کشم!
آخه عمو بنجامین می‌گفت راکت تنیس سنگینه منم اگه بخوام باهاش توپ رو پرت کنم خودمم با توپ پرت می‌شم!
بازی تموم شد و رفتیم بستنی خوردیم...البته من نصف بستنی رو هم به زور خوردم!بعدازظهر با ماشین راه می‌افتیم به مقصد اصفهان!وااااااااااااای!خیلی خوشحالمممم!
ساعت 14:30:
تو ماشین نسبتا گنده(!)ی عمه جان نشستیم و عمو بنجامین داره رانندگی می‌کنه...منم دراز کشیدم رو صندلی پشت و تقریبا خوابم!الان که دارم اینا رو می‌نویسم رسیدیم اصفهان!
ساعت 17:52_اصفهان!

[ دوشنبه 14 تیر 1395 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ ☆Ava☆ ] [ نظرات () ]
LastPosts