تبلیغات
☆My Dreams☆ - Chemotherapy 2
Chemotherapy 2
سلام!
چه خبر?
خوبید?
امروز 6 صبح شیمی درمانی داشتم!
برید ادامه!
خب امروز صبح زود ساعت 6 شیمی درمانی داشتم.
مثل هر دفعه که شیمی درمانی داشتم رفتم توی اتاق مخصوص و دراز کشیدم...هر دفعه که یه سوزن سرنگ رو به دستم می‌زدن دکتر ازم می‌پرسید که دردم میاد یا نه.چون بعضی وقتا دردی که بهت دست می‌ده باعث می‌شه کار بد پیش بره!
دفعه ی اول و دوم حالم خوب بود...نزدیک نیم ساعت بعد شیمی درمانی تموم شد...رفتم اتاق خودم...اصلا نمی‌تونستم راه برم...به خاطر آرامبخش تعادل نداشتم!عمه بیتا پیشم بود و باهام حرف می‌زد هرچند من نمی‌تونستم خیلی حرف بزنم...بعد از یه مدت کوتاه خوابم برد.عمه بیتا هم که منتظر شکار لحظه بود یه عکس گرفت:


الان هم تازه حالت تهوع ام از بین رفته و رفتم پیش عمو بنجامین.امروز بعد از دو سه روز دوباره ضریب هوشی ازش گرفتن...رفته بود روی 15!یعنی بهترین حالتش.
بهش گفتم دکتر ایزابل بعد از شیمی درمانی به عمه بیتا گفته حالم داره خوب می‌شه...
کم کم حالت تهوع ام برگشت...مجبور شدم برم بیرون...سردم شد!نمی‌دونم چرا انقدر سردم بود ولی انگار از عوارض شیمی درمانیه!
یه کم خوابیدم.عمه بیتا رفت سر کار...من رو هم رسوند خونه!الانم دارم خونه رو مرتب می‌کنم(چه دختر خوبی!)
فعلا بای!

[ سه شنبه 22 تیر 1395 ] [ 11:09 ق.ظ ] [ ☆Ava☆ ] [ نظرات () ]
LastPosts